محمد مهدى ملايرى

272

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و اگر اين فهرست را از لحاظ مؤلفين و اصل و تبار آنها بسنجيم به اين نتيجه مىرسيم كه در رشته‌هاى علوم ادبى و لغت و علوم شرعى ، هم دانشمندان غير عرب زياد هستند و هم علما و دانشمندانى كه از اصل عربى بوده‌اند و از ميان همين گروه اخير هم مؤلفين و علماى بزرگ برخاسته‌اند ، ولى در رشته‌هاى علوم فلسفى و عقلى و طبيعى و مانند اينها وضع بدين‌منوال نيست زيرا بيشتر علما و دانشمندان معروف در اين علوم از غير اعراب و بيشتر ايرانيان و يا كسانى هستند كه با تمدن و فرهنگهاى ديگر بيشتر سروكار داشته‌اند ، چنان‌كه در فلسفه تنها فيلسوف بزرگ و معروف عربى الكندى است و بقيهء فلاسفهء بزرگ غالبا ايرانى بوده‌اند و در رياضيات هم بزرگان اين علم از قرن سوم تا هفتم كسانى مانند : خوارزمى و بتانى و بيرونى و خيام و خواجه نصير الدين طوسى و شيرازى و غياث الدين كاشانى و كسانى از اين قبيل هستند كه هيچ‌كدام از اعراب نيستند . علوم پزشكى و متعلقات آن نيز كم‌وبيش همين حال را داشته‌اند . و اگر اين فهرست را از لحاظ كيفى ، يعنى از لحاظ اشتمال بر فكر و انديشهء مستقل و مطالب تازه و ناگفته بسنجيم به اين نتيجه مىرسيم كه از قرن دوم به بعد كه كار تأليف و تدوين كتاب در فرهنگ اسلامى آغاز شد ، چون چنين كارى در زبان عربى بىسابقه بود ، غالب آنچه نوشته مىشد يا ترجمه مىگرديد در اين زبان تازه و بديع مىنمود ، و اين سير صعودى تا قرنهاى چهارم و پنجم هجرى كه غالب معارف متداول بين مسلمانان در شكل نهايى خود تثبيت شد همچنان ادامه يافت ، ولى از قرن ششم به بعد به تدريج جنبهء ابداع و ابتكار در مؤلفات اسلامى ضعيف گرديد و جنبهء تقليد از گذشتگان و جمع و تلفيق نوشته‌هاى ايشان و شرح و تفسير يا رد و تأييد عقايد آنها در اين مؤلفات قوت گرفت و موضوع‌هايى كه انديشهء انديشمندان را به خود مشغول مىداشت محدودتر و ناچيزتر شد تا جايى كه رفته‌رفته علم و انديشه در جهان اسلام دچار ركود و انحطاطى عام و شامل گرديد و سپس سير نزولى آن شروع شد و همچنان ادامه يافت تا آغاز عصر جديد كه چنان‌كه گفتيم خود داستانى جداگانه دارد . البته اين استنتاج از قبيل